خوش آمديد به  پايگاه فرهنگی مذهبی ندای آشنا!

     ويژه نامه ها



     آخرين مقاله ها
تعداد شاخه ها: 18 عدد
تعداد مقالات: 217 عدد 1: ایلیا در الواح مقدس  
[دفعات مشاهده : 2952 بار]
 2: سند حديث غدير  
[دفعات مشاهده : 2952 بار]
 3: فقه غدیر(اعمال روز عید غدیر)  
[دفعات مشاهده : 2939 بار]
 4: متن کامل خطبه غدیر به زبان فارسی  
[دفعات مشاهده : 2832 بار]
 5: خطبة رسول الله في يوم الغدير  
[دفعات مشاهده : 3068 بار]
 6: واقعه غدیر  
[دفعات مشاهده : 3004 بار]
 7: خطبه فدكیه تفسیرى بر آیات قرآن كریم(2)   بررسى محتوایى خطبه فدكیه
[دفعات مشاهده : 3056 بار]
 8: خطبه فدكیه تفسیرى بر آیات قرآن كریم(1)   زمینه سازی خطبه فدكیه
[دفعات مشاهده : 3123 بار]
 9: خطبه فدكیه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها  
[دفعات مشاهده : 2801 بار]
 10: هدف از بیان نشانه های ظهور   مستند ظهور بسیار نزدیک است(4)
[دفعات مشاهده : 2655 بار]
 11: شتابزدگی در تاریخ ظهور!   مستند ظهور بسیار نزدیک است(3)
[دفعات مشاهده : 2310 بار]
 12: نقاط ضعف مستند «ظهور بسيار نزديک است!»   مستند ظهور بسیار نزدیک است (2)
[دفعات مشاهده : 2348 بار]
 13: مستند ظهور در ترازوی نقد   مستند ظهور بسیار نزدیک است(1)
[دفعات مشاهده : 2321 بار]
 14: علائم ظهور، شرایط ظهور (2)  
[دفعات مشاهده : 2491 بار]
 15: علائم ظهور، شرایط ظهور (1)  
[دفعات مشاهده : 2606 بار]
 16: از بسم الله الرحمن الرحیم چه می دانید؟  
[دفعات مشاهده : 3428 بار]
 17: شرحی بر کیفیت شهادت امام حسین (ع)  
[دفعات مشاهده : 2789 بار]
 18: اسرار حماسه کربلا به روایت آیت ‌الله جوادی آملی  
[دفعات مشاهده : 2709 بار]
 19: گفتاري از آيت‌الله مصباح يزدي در مورد مقياس ثواب عزاداري و زيارت امام حسين(ع)  
[دفعات مشاهده : 3058 بار]
 20: اثرات بی نظیر خواندن زیارت عاشورا  
[دفعات مشاهده : 4879 بار]
 21: برخی اعمال شب و روز عرفه  
[دفعات مشاهده : 3601 بار]
 22: درس توحید از زبان شیطان!  
[دفعات مشاهده : 2915 بار]
 23: شهيد اسطوره‌اي فتوا؛ ميهمان ايرانيان   گزارشي از ورود خانواده شهيد مصطفي محمود مازح به ايران
[دفعات مشاهده : 4495 بار]
 24: می ترسید به امام زمان(عج) بر بخورد؟!   مروری بر سیر مقابله شهید هاشمی‌نژاد با انجمن حجتیه/4
[دفعات مشاهده : 3036 بار]
 25: شیطنت نکنید و الّا ...   مروری بر سیر مقابله شهید هاشمی‌نژاد با انجمن حجتیه/3
[دفعات مشاهده : 2991 بار]
 26: پپسی می‌خوردند و می‌گفتند ما به این کارها کار نداریم!   مروری بر سیر مقابله شهید هاشمی‌نژاد با انجمن حجتیه/2
[دفعات مشاهده : 3006 بار]
 27: شهید هاشمی‌نژاد و مقابله با سید حسن ابطحی انجمن‌گرا   مروری بر سیر مقابله شهید هاشمی‌نژاد با انجمن حجتیه/1
[دفعات مشاهده : 3106 بار]
 28: ناگفته هایی از زندگی مختار  
[دفعات مشاهده : 3024 بار]
 29: مختار ثقفی كيست؟  
[دفعات مشاهده : 2855 بار]
 30: روايت محرم در «فتح خون»(سياره‌ی رنج)   فصل‌ نهم
[دفعات مشاهده : 3273 بار]
 31: روايت محرم در «فتح خون»(غربال‌ دهر‌)   فصل‌ هشتم
[دفعات مشاهده : 3132 بار]
 32: روايت محرم در «فتح خون»(‌‌فصل‌ تمييز خبيث‌ از طيب‌ (اتمام‌ حجت))   فصل‌ هفتم
[دفعات مشاهده : 3120 بار]
 33: سُوَید بن عمرو  
[دفعات مشاهده : 3205 بار]
 34: ابوعمرو نهشلی  
[دفعات مشاهده : 3293 بار]
 35: عمربن عبدالله الجندعی  
[دفعات مشاهده : 3269 بار]
 36: ضَرغامَة بن مالک تَغلِبی  
[دفعات مشاهده : 2960 بار]
 37: حَجّاج بن مَسرُوق، جُعفِی مُذحَجی  
[دفعات مشاهده : 2895 بار]
 38: اَنَس بن حَرثِ کاهِلِی اَسَدی  
[دفعات مشاهده : 2928 بار]
 39: جَون بن حویّ مَولی اَبی‎ذر الغِفّاری  
[دفعات مشاهده : 3408 بار]
 40: عابس بن ابی شبیب شاکری  
[دفعات مشاهده : 2910 بار]
 41: شوذب بن عبدالله  
[دفعات مشاهده : 2946 بار]
 42: عَبدُالرحمن بن عَبدالله اَرحَبی  
[دفعات مشاهده : 3036 بار]
 43: حَنظَلَة بن سَعد (اسعد) شِبامی  
[دفعات مشاهده : 3021 بار]
 44: بُرَیر بن خُضَیر هَمدانیّ کُوفی  
[دفعات مشاهده : 3188 بار]
 45: اَسلَم (مُسلِم) بن عَمرو  
[دفعات مشاهده : 3134 بار]
 46: واضِحِ تُرکی  
[دفعات مشاهده : 3084 بار]
 47: نافِع بن هِلال الجَمَلی  
[دفعات مشاهده : 3106 بار]
 48: عَمرو بن قُرظَه خَزرَجی انصاری کوُفی  
[دفعات مشاهده : 2907 بار]
 49: زُهیر بن قین بن قَیس اَنماری بَجَلی  
[دفعات مشاهده : 3048 بار]
 50: سلمان بن مضارب بن قیس انماری بجلی  
[دفعات مشاهده : 3204 بار]

     جستجو



     نظرسنجی
نظر شما درباره سایت

خیلی عالیه
میتونه بهتر باشه
جای کار داره
بهترین سایته
نظری ندارم!



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 37
نظرات : 12

     ورود به سایت
نام کاربری

رمز عبور

کد امنیتی: کد امنیتی
محل تايپ كد امنيتي

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امكانات مخصوص كاربران استفاده نمائيد .

     پیغام کوتاه
ارشيو پيغام کوتاه   

 

     لینک دوستان

پايگاه فرهنگی مذهبی ندای آشنا


تمام لينك ها


لينكستان

nurolhoda


tebyan


golestan


yasinmedia



روايت محرم در «فتح خون»(سياره‌ی رنج)
فصل‌ نهم



شهید سید مرتضی آوینی:




راوي‌:


روز بالا آمده بود كه جنگ آغاز شد و ملائك به تماشاگه ساحت مردانگي و وفاي بني‌آدم آمدند. مردانگي و وفا را كجا مي‌توان آزمود، جز در ميدان جنگ، آنجا كه راه همچون صراط از بطن هاويه‌ي آتش مي‌گذرد؟... ديندار آن است كه در كشاكش بلا ديندار بماند، وگرنه، در هنگام راحت و فراغت و صلح و سلم، چه بسيارند اهل دين، آنجا كه شرط دينداري جز نمازي غراب‌وار و روزي چند تشنگي و گرسنگي و طوافي چند بر گرد خانه‌اي سنگي نباشد.



رودررويي، نخست تن به تن بود و اولين شهيدي كه بر خاك افتاد مسلم بن عوسجه بود، صحابي پير كوفي.



در زيارت‌الشهداي ناحيه‌ي مقدسه خطاب به او آمده است: «تو نخستين شهيد از شهيداني هستي كه جانشان را بر سر اداي پيمان نهادند و به خداي كعبه قسم رستگار شدي. خداوند حق شكر بر استقامت و مواسات تو را در راه امامت ادا كند؛ او كه بر بالين تو آمد آن‌گاه كه به خاك افتاده بودي و گفت: فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلآ.(1)»



حبيب بن مظاهر كه همراه امام بر بالين مسلم بود گفت: «چه دشوار است بر من به خاك افتادن تو، اگرچه بشارت بهشت آن را سهل مي‌كند. اگر نمي‌دانستم كه لختي ديگر به تو ملحق خواهم شد، دوست مي‌داشتم كه مرا وصي خود بگيري...» و مسلم جواب گفت: «با اين‌همه، وصيتي دارم.» و با دو دست به حسين (ع) اشاره كرد،(2) و فرشتگان به صبر و وفاي او سلام گفتند: سلام عليكم بما صبرتم.(3)



دومين شهيدي كه بر خاك افتاد «عبدالله بن عمير كلبي» بوده است؛ آن جوان بلندبالاي گندم‌گون و فراخ‌سينه‌اي كه همراه مادر و همسرش از بئرالجعد همدان خود را به كربلا رسانده بود... همسر او نيز مرد ميدان بود و تنها زني است كه در صحراي كربلا به اصحاب عاشورايي امام عشق الحاق يافته است.



«مزاحم بن حريث» در آن بحبوحه با گستاخي سخني گفت كه نافع به او حمله آورد. مزاحم خواست بگريزد كه نافع بن هلال رسيد و او را به هلاكت رساند. «عمرو بن حجاج» كه امير لشكر راست بود عربده كشيد: «اي ابلهان! آيا هنوز در نيافته‌ايد كه با چه كساني در جنگ هستيد؟ شما اكنون با يكه‌سواران دلاور كوفه رو در روييد، با شجاعاني كه مرگ را به جان خريده‌اند و از هيچ چيز باك ندارند. مبادا احدي از شما به جنگ تن به تن با آنها بيرون رويد. اما تعدادشان آن‌همه قليل است كه اگر شما با هم شويد و آنان را تنها سنگباران كنيد از بين خواهند رفت.»



عمر سعد اين انديشه را پسنديد و ديگر اجازه نداد كه كسي به جنگ تن به تن اقدام كند. افراد تحت فرماندهي شمر بن ذي‌الجوشن نافع بن هلال را محاصره كردند و بر سرش ريختند. با اين‌همه، نافع تا هنگامي كه بازوانش نشكسته بود از پاي نيفتاد. آن‌گاه او را به اسارت گرفتند و نزد عمر سعد بردند. عمر سعد و اطرافيانش مي‌انگاشتند كه مي‌توانند او را به ذلت بكشانند و سخناني در ملامت او گفتند. نافع بن هلال گفت: «والله من جهد خويش را به‌تمامي كرده‌ام. جز آنان كه با شمشير من جراحت برداشته‌اند، دوازده تن از شما را كشته‌ام. من خود را ملامت نمي‌كنم، كه اگر هنوز دست و بازويي برايم مانده بود نمي‌توانستيد مرا به اسارت بگيريد...» و شمر بن ذي‌الجوشن او را به شهادت رساند.



آن‌گاه فرمان حمله‌ي عمومي رسيد و همه‌ي لشكريان عمر سعد با هم به سپاه عشق يورش بردند. شمر بن ذي‌الجوشن با لشكر چپ، عمرو بن حجاج با لشكر راست از جانب فرات و «عزر بن قيس» با سواركاران... و كار جنگ آن‌همه بالا گرفت كه ديگر در چشم اهل حرم، جز گردبادي كه به هوا برخاسته بود و در ميانه‌اش جنبشي عظيم، چيزي به چشم نمي‌آمد.



راوي‌:



چه بايد گفت؟ جنگ در كربلا درگير است و اين سوي و آن سوي، مردماني هستند در سرزمين‌هايي دور و دورتر كه هيچ پيوندي آنان را به كربلا و جنگ اتصال نمي‌دهد. آنجا بر كرانه‌ي فرات، در دهكده‌ي عقر... دورتر در كوفه، در مكه، مدينه، شام، يمن... زنگبار، روم، ايران، هندوستان و چين... طوفان نوح همه‌ي زمين را گرفت، اما اين طوفان تنها سفينه‌نشينان عشق را در خود گرفته است. چه بايد گفت با سبكباران ساحل‌ها كه بي‌خبر از بيم موج و گردابي اينچنين هايل، آنجا بر كرانه‌هاي راحت و فراغت و صلح و سلم غنوده‌اند؟ آيا جاي ملامتي هست؟



... و از آن فراتر، از فراز بلند آسمان كهكشان بنگر! خورشيدي از ميان خورشيدهاي بي‌شمار آسمان لايتناهي، منظومه‌اي غريب، و از آن ميان سياره‌اي غريب‌تر، بر پهنه‌اش جانوراني شگفت هر يك با آسماني لايتناهي در درون، اما بي‌خبر از غير، سر در مغاره‌ي تنهايي درون خويش فرو برده، سرگرم با هياكل موهوم و انگاره‌هاي دروغين... و اين هنگامه‌ي غريب در دشت كربلا. آيا جاي ملامتي هست؟



آري، انسان امانتدار آفرينش خويش است و عوالم بيروني‌اش عكسي است از عالم درون او در لوح آينه‌سان وجود. طوفان كربلا، طوفان ابتلايي است كه انسانيت را در خود گرفته و آن كرانه‌هاي فراغت، سراب‌هاي غفلتي بيش نيست. انسان‌، كشتي‌شكسته‌ي طوفان صدفه نيست، رهاشده بر پهنه‌ي اقيانوس آسمان؛ انسان قلب عالم هستي و حامل عرش الرحمن است، و اين سياره، عرصه‌ي تكوين. اينجا پهنه‌ي اختيار انسان است و آسمان عرصه‌ي جبروت، و امر تكوين در اين ميانه تقدير مي‌شود... آه از بار امانت كه چه سنگين است!



عالم همه در طواف عشق است و دايره‌دار اين طواف، حسين است. اينجا در كربلا، در سرچشمه‌ي جاذبه‌اي كه عالم را بر محور عشق نظام داده است، شيطان اكنون در گير و دار آخرين نبرد خويش با سپاه عشق است و امروز در كربلاست كه شمشير شيطان از خون شكست مي‌خورد؛ از خون عاشق، خون شهيد.



عزرة بن قيس كه ديد سواران او از هر سوي كه با اصحاب امام حسين روبه‌رو مي‌شوند شكست مي‌خورند، چاره‌اي نديد جز آنكه «عبدالرحمن بن حصين» را نزد عمر سعد روانه كند كه: «مگر نمي‌بيني سواران من از آغاز روز، چه مي‌كشند از اين عده‌ي اندك؟ ما را با فوج پيادگان كمان‌دار و تيرانداز امداد كن»... و اين‌گونه شد. عمر سعد «حصين بن تميم» را با سواركارانش و پانصد تيرانداز به ياري عزرة بن قيس فرستاد و ناگاه باران تير از هر سوي بر اصحاب امام عشق باريدن گرفت و آنان يكايك در خون خويش فرو غلتيدند. ديري نپاييد كه اسب‌ها همه در خون تپيدند و يلان، آنان كه از تير دشمن رهيده بودند، پياده به لشكريان شيطان حمله بردند. از «ايوب بن مشرح» نقل كرده‌اند كه همواره مي‌گفت: «اسب حر بن يزيد رياحي را من كشتم؛ تيري به سوي مركبش روانه كردم كه در دل اسب نشست. اسب لرزشي به خود داد و شيهه‌اي كشيد و به رو در افتاد، و لكن خود حر كنار جست و با شمشير برهنه در كف، حمله آورد.»(4)


عمر سعد در اين انديشه‌ي حيله‌گرانه بود كه اصحاب امام را در محاصره بگيرد، اما خيمه‌ها مانع بود. فرمان داد كه خيمه‌ها را آتش بزنند و اهل حرم آل‌الله همه در سراپرده‌ي امام حسين (ع) جمع بودند. خيمه‌ها آتش گرفت و شمر و همراهانش به سوي خيمه‌سراي امام حمله بردند. شمر نهيب زد كه آتش بياوريد تا اين خيمه را بر سر خيمه‌نشينانش بسوزانم. اهل حرم از نهيب شمر هراسان شدند و از خيمه بيرون ريختند. امام فرياد كشيد: «اي شمر! اين تويي كه آتش مي‌خواهي تا سراپرده‌ي مرا با خيمه‌نشينانش بسوزاني؟ خدايت به آتش بسوزاند!»(5)

«حميد بن مسلم» مي‌گويد: «من به شمر گفتم: سبحان‌الله! آيا مي‌خواهي خويشتن را به كارهايي واداري كه جز تو كسي در جهان نكرده باشد؟ سوزاندن به آتشي كه جز آفريدگار كسي را حقي بر آن نيست و ديگر، كشتن بچه‌ها و زنان؟ والله در كشتن اين مردان براي تو آن‌همه حسن خدمت هست كه مايه‌ي خرسندي اميرت باشد.» شمر پرسيد: «تو كيستي؟» و من او را جواب نگفتم. در اين اثنا شبث بن ربعي سر رسيد و به شمر گفت: «من گفتاري بدتر از گفتار تو و عملي زشت‌تر از عمل تو نديده‌ام. مگر تو زني ترسو شده‌اي؟»

زهير بن قين با ده نفر از اصحاب خود رسيدند و به شمر و يارانش حمله آوردند و آنان را از اطراف خيمه‌ها پراكنده ساختند و «ابي‌عزه‌ي ضبابي» را كشتند. با كشتن او، ياوران شمر فزوني گرفتند و آخرالامر بجز زهير همه‌ي آن ده تن به شهادت رسيده بودند.(6)

راوي‌:

تن در دنياست و جان در آخرت؛ ياران يكايك جان بر سر پيمان ازلي خويش نهاده‌اند و بال شهادت به حظيرة‌القدس كشيده‌اند، اما پيكر خونينشان، اينجا، اين سوي و آن سوي، شقايق‌هاي داغداري است كه بر دشت رسته است. تن در دنياست و جان در آخرت، و در اين ميانه، حكم بر حيرت مي‌رود... روز به نيمه رسيده است و ديگر چيزي نمانده كه كار جهان به سرانجام رسد.

امام نگاهي به ظاهر كرد و نظري در باطن، و گفت: «غضب خداوند بر يهود آن‌گاه شدت گرفت كه عزير را فرزند خدا گرفتند و غضب خدا بر نصاري آن‌گاه كه او را يكي از ثلاثه انگاشتند و بر اين قوم، اكنون كه بر قتل فرزند رسول خود اتفاق كرده‌اند...» و همچنان كه محاسن خويش را در دست داشت گفت: «والله آنان را در آنچه مي‌خواهند اجابت نخواهم كرد تا خداوند را آن‌سان ملاقات كنم كه با خون خضاب كرده باشم...» و سپس با فرياد بلند فرمود: «آيا فريادرسي نيست كه به فرياد ما برسد؟ آيا ديگر كسي نيست كه ما را ياري كند؟ كجاست آن كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟»... و صداي گريه از خيمه‌سراي آل‌الله برخاست.(7)

راوي‌:

دهر خجل شد و اگر صبر خيمه بر آفاق نزده بود، آسمان انشقاق مي‌يافت و خورشيد چهره از شرم مي‌پوشاند و سوز دل زمين، درياها را مي‌خشكاند و... سال‌هاي دريغ فرا مي‌رسيد.

آن شوربختان خجل نشدند، اما آب و خاك و آتش و باد، سخن امام را در لوح محفوظ باطن خويش به امانت گرفتند و از آن پس، هر جا كه آب از چشمي فرو ريخت و خاك سجاده‌ي نمازي شد و آتش دلي را سوخت و باد آهي شد و از سينه‌اي بر آمد، اين سخن تكرار شد. از خاكي كه طينت تو را با آن آفريده‌اند باز پرس؛ از آبي كه با آن خاك آميخته‌اند، از آتشي كه در آن زده‌اند و از نفخه‌ي روحي كه در آن دميده‌اند باز پرس، تا دريابي كه چه امانتداران صادقي هستند. تاريخ امانتدار فرياد «هل من ناصر» حسين است و فطرت گنجينه‌دار آن... و از آن پس، كدام دلي است كه با ياد او نتپد؟ مردگان را رها كن، سخن از زندگان عشق مي‌گويم.

خورشيد به مركز آسمان رسيد و سايه‌ها به صاحب سايه پيوستند. اميد داشتم كه قيامت برپا شود، اما خورشيد در قوس نزول افتاد و سفر زوال آغاز شد. «ابوثمامه» در سايه‌ي خويش نظر كرد كه جمع آمده بود و نظري نيز در آسمان انداخت و دانست كه وقت فريضه‌ي زوال رسيده است... شايد ترنم ملكوتي اذان مؤذن كربلا، «حجاج بن مسروق» را شنيده بود، از حظيرة‌القدس. حجاج بن مسروق همه‌ي راه را همپاي قافله‌ي عشق اذان گفته بود، اما اكنون در ملكوت، اذن حضور دائم داشت و صوت اذانش جاودانه در روح عالم پيچيده بود... لكن در عالم تن... اين پيكر بي‌سر اوست، زيب بيابان طف. اينجا بلال و حجاج وقت نماز اذان مي‌گفتند، اما آنجا، تا بلال و حجاج اذان نگويند وقت نماز نمي‌رسد... تن در دنياست و جان در آخرت، و در اين ميانه، حكم بر حيرت مي‌رود.

ابوثمامه‌ي صائدي وقت زوال را يادآوري كرد. امام در آسمان تأملي كرد و گفت: «ذكر نماز كردي؛ خداوند تو را از نمازگزاران و ذاكرين قرار دهد. آري، اول وقت نماز است. بخواهيد از اين قوم كه دست از ما بدارند تا نماز بگزاريم.»

لشكر اعدا آن‌همه نزديك آمده بودند كه صداي آنان را مي‌شنيدند. حُصين بن تميم عربده كشيد: «اين نماز مقبول درگاه خدا نيست.» و اين گفته بر حبيب بن مظاهر بسيار گران نشست: «نماز از فرزند پيامبر قبول نباشد و از شما شرابخواران ابله قبول باشد؟!»(8)

راوي‌:

نماز، روح معراج نبي اكرم است، و او بي اهل كسا به معراج نرفت. نماز از او قبول نباشد كه با هر تكبيري حجابي را مي‌درد آن‌سان كه با تكبير هفتم ديگر بين او و خالق عالم هيچ نماند و از شما قبول باشد كه نمازتان وارونه‌ي نماز است؟ عجبا! حباب را ببين كه چگونه بر اقيانوس فخر مي‌فروشد!

حصين بن تميم به حبيب بن مظاهر حمله‌ور شد و آن صحابي كرامت‌مند پيرِ عشق نيز شير شد و با شمشير بر او تاخت و ضربه‌اي زد كه بر صورت اسب او فرود آمد و حصين بن تميم بر خاك افتاد و يارانش او را از آن ميانه در ربودند.

حبيب سخت مي‌جنگيد و آنان را به خاك و خون مي‌افكند كه دوره‌اش كردند و مردي از بني‌تميم ضربه‌اي با شمشير بر سر او زد و ديگري نيزه‌اي كه از كارش انداخت. «بديل بن صريم» از مركب فرود آمد و سرش را از تن جدا كرد. حصين بن تميم او را گفت: «من در قتل او شريكم. سرش را بده تا بر گردن اسب خود بياويزم و در ميان لشكر جولان دهم، تا بدانند كه من نيز در قتل او شركت كرده‌ام. اما جايزه‌ي عبيدالله بن زياد از آن تو باشد.» پس سر حبيب را گرفت و بر گردن اسب آويخت و در ميان لشكر جولان داد و بازگشت و سر را به بديل بن صريم رد كرد. حر بن يزيد رياحي و زهير بن قين با پشتيباني يكديگر به درياي لشكر عمر سعد زدند تا امام و باقيمانده‌ي اصحاب فرصت نماز خواندن بيابند. چون يكي در لجه‌ي حرب غوطه‌ور مي‌شد ديگري مي‌آمد و او را از گير و دار خلاص مي‌كرد، تا آنكه پيادگان دشمن اطراف حر را گرفتند و «ايوب بن مشرح خيواني» با مردي ديگر از سواران كوفي در قتل او با يكديگر شريك شدند و ياران پيكر نيمه‌جان او را به نزد امام آوردند. امام با دست خويش خاك از سر و روي او مي‌زدود و مي‌فرمود: «تو به‌راستي حري، همان‌سان كه مادرت بر تو نام نهاد؛ به‌راستي حري، چه در دنيا و چه در آخرت.»(9)

‌راوي:

آن‌گاه اصحاب عاشورايي امام عشق به آخرين نماز خويش ايستادند و سفر معراج پايان گرفت. نخستين نمازي كه آدم ابوالبشر گزارد در وقت زوال بود و آخرين نمازي كه وارث آدم گزارد، نيز... و از آن نماز تا اين نماز، هزارها سال گذشته بود و در اين هزارها، چه‌ها كه بر انسان نرفته بود.


پی نوشتها:


1. احزاب / ٢٣.

2. موسوعة كلمات الامام الحسين (ع) صص ٤٤٢ ـ ٤٤١.

3. رعد / ٢٤.

4. نگاه كنيد به منتهي‌الامال، ص ٤٤٢.

5. موسوعة كلمات الامام الحسين (ع)، ص ٤٤٣.

6. نگاه كنيد به منتهي‌الامال، صص ٤٢٨ ـ ٤٢٧.

7. موسوعة كلمات الامام الحسين (ع) ، ص ٤٤٢.

8. موسوعة كلمات الامام الحسين (ع) ، ص ٤٤٤.

9. موسوعة كلمات الامام الحسين (ع) ، ص ٤٤٠.



منبع : رجانيوز








کلمات کليدي :

© کپی رایت توسط : پايگاه فرهنگی مذهبی ندای آشنا (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .

نوشته شده در تاریخ : 7 دي ماه ، 1388 (3273 مشاهده)

[ بازگشت ]




كليه حقوق مادي و معنوي اين پايگاه متعلق به موسسه فرهنگي نداي آشنا مي باشد.
مسئوليت كليه مطالب با ارسال كننده آن خواهد بود.
نقل مطالب با ذكر منبع بلامانع مي باشد.
اين پايگاه جهت استفاده در مرورگر فايرفاكس بهينه سازي گرديده است.

  

پشتيباني فني و نگهداري فضا در سرورهاي قدرتمند مرکز ذخیره سازی داده ندا

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.06 ثانیه